ابو القاسم عبد الله بن محمد القاشانى
75
تاريخ اولجايتو ( فارسى )
كلك در نثار او نبود ، بياض و سواد خط او عزيزتر از بياض و سواد ديده بود و ازين كورهء فنا و مطمورهء بلا به دار بقا رحلت و به سراى صفا نقلت كرد ، و از مغاك خاك به جاى پاك پيوست ، مسعود ابد و محمود سرمد شد . و همچنين روز چهارشنبه بيستم شعبان سنهء سبع و سبعمايهء هلالى موافق بيست و دوم آرام آى مرحوم سعيد حسيب نسيب اصيل بديل 80 ملك فخر الدين حسن والى ولايت رى ورامين به شهر سلطانيه وفات يافت كه به همه آداب و فضايل و فرّ و فرهنگ و هنرها و سياقت انشاى مغولى و مسلمانى و صناب و استيفا و اسباب بزرگى و وزارت آراسته بود . و از منها و من ذلك ، حشو و بارر حسبانات 81 ( ؟ ) چالاك و مبارز ، به شش زبان و سه خط مغولى و فارسى و كوفى حاذق و ماهر ، چنانك گوى مسابقت به چوگان مبادرت از جملهء اكفا و اقران ربوده و همه چيزش تمام و بكمال بود ، مگر عمر كه آن بس بىوفا و كمبقا بود ، گوييا وزارت قبايى بود راست بر قامت استقامت او دوخته . مرثيهء او : چهار روز و سه هفته دوشنبه از شعبان * گذشته سال ز هجرت به قدر هفصد و هفت كه فخر دين « * » ملك رى خدايگان ملوك * به عزم خلد ز سلطانيه به جنت رفت دستور اعظم سعد الدين وزير به وفات او اظهار شادى و فرح و سرور كرد ، بيچاره پنداشت كه وزارت او مخلد خواهد بود و حكومت او مؤبّد ، كه هرگز منقطع نشود و آن برو نامبارك بود . اى دوست بر جنازهء دشمن چو بگذرى * شادى مكن كه با تو همان ماجرا رود و همچنين دو پسر خواجه اصيل الدين ، جعفر و حيدر به جوانى وفات يافتند . پدر به وفات ايشان دردمند و سوزناك شد و از درد مفارقت ايشان موى حلق كرد ، و در زاويهء ترك و تجريد منزوى و معتكف شده تعلّقات و حطام دنياوى را پشت پاى
--> ( * ) . اصل : فخر الدين .